پلی استیشن تروفی ایران اولین و تنها مرجع راهنمایی و داستان کاملا فارسی بازی های رایانه ای
فروشگاه اینترنتی دی سی ماتریکس گیم

حفره های نایاب | داستان بلادبورن

نوشته شده توسط در دسته بندی داستان و تاریخچه بازی ها

داستان اول

فروشگاه گیفت

میدانم که خیلی از شما دوستان بازی زیبای بلادبورن را به اتمام رسانده اید اما متوجه داستان آن نشده اید و یا متوجه اتفاقات افتاده شده اید اما هنوز حفره های زیادی ذهن شمارا مشغول خود کرده است.امروز بنده قصد دارم تا داستان بلادبورن ر
ا همراه با راز و رمز های شهر یارنام برایتان شرح دهم
و توضیح بدهم تا چه اتفاقاتی افتاده است.قبل از تفسیر و تحلیل  داستان بلادبورن دوست دارم کمی سطح اطلاعات شمارا بالا ببرم.این مطلب به درک بهتر شما در مفاهیم اصلی بازی کمک خواهد کرد.بدلیل پروژه دانشگاهی سال پیش خودم و کنفرانسی که باید به استادم تحویل میدادم دست به تحقیق در مورد جهان یا دنیاهای موازی زدم.علم دنیاهای موازی زیر شاخه های بسیار زیادی دارد.بسیاری از انها توسط دانشمندان بطور علمی ثابت شده و بسیاری از انها هنوز در حد نظریه باقی مانده اند.بین دانشمندان هم که همیشه اختلاف بوده است و بین درستی نظریه ها نمیتوان تصمیم درستی گرفت.اما ما با توجه به کتاب های اسمانی ای که در اختیار داریم و عقل و درک خودمان وبسیاری ازعلل دیگر تصمیم میگیریم که چه چیز درست است.بهتر است به اصل مطلب برگردیم.میخواهم برای شما قبل از تفسیر داستان بلاد بورن یکی از زیر شاخه های علم جهان موازی بنام بعد را برایتان شرح دهم.تقریبا همه ما میدانیم جن چیست.چرا نمیتوانیم انها را ببینیم؟انها نامریی هستند؟خیر نامریی نیستند چون اعتقاد داریم بعضی از انها در میان ما زندگی میکنند پس نامریی نیستند اما پس چرا نمیتوان انها را دید؟دانشمندان پس  از تحقیقات فراوان و پس سالهای بسیار به نتایجی دست یافتند که به طور خلاصه چکیده اش این میشود که دنیا 12 بعد دارد(میزان بعد های دنیا بین دانشمندان اختلاف است و نمیتوان عدد دقیقی برای ان بزبان اورد اما برای درک بهتر شما از موضوع یکی از نظریه ها که 12 بعد است را انتخاب میکنیم)و همه دانشمندان به اتفاق میگویند انسان موجودیست دو بعدی(بعد زمان و مکان)موجودی که در بعد دوم زندگی میکند زندگی اش در همان بعد خلاصه میشود و هیچگونه درکی از بعد های بعد از خود نخواهد داشت.موجودی که در بعد سوم زندگی میکند درست است که در بعد دوم نمیزیستد اما بر بعد های زیرین خود درکی دارد.اینجاست که بعضی چیز ها معنی پیدا میکنند.اینکه چرا ما از جنیان درکی نداریم اما انها اگر بخواهند میتوانند با ما ارتباط برقرار کنند.زیرا انها در بعد های بالاتر ما هستند و بر بعد های زیرین خود درکی دارند اما ما خیر.اسمان هفت طبقه دارد.فردی که در طبقه اول اسمان است نمیتواند به انتخاب خود به طبقه دوم برود اما کسی که در طبقه چهارم است ازادانه میتواند در طبقات زیرین خود گردش کند.مثال موجودی که در بعد هفتم است و بر تمام موجوداتی که در بعد های زیرن خود است تسلط دارد.

حال چرا این مطالب را نوشتم؟در بازی بلاد بورن موجوداتی کهن و باستانی زندگی میکنند که GREAT ONE نام دارند.اینان موجوداتی هستند ورای بعد دوم.جسم انها در زمین زندگی میکند اما روح انها بعد دوم را ترک کرده و با عالم بالا در ارتباط است.هر موجودی حال انسان یا غیر انسان اگر بخواهد ورای بعد دوم باشد شکل انسانی ای نخواهد داشت.به همین دلیل بعضی ها در هنگام مواجهه با GREAT ONES انها را با BEASTS  اشتباه میگیرند.داستان بلاد بورن اینگونه اغاز میگردد که شما روی تختی دراز کشیده اید و فردی بالای سر شما میگوید ارام باش.هر اتفاقی که بیفتد فقط یک خواب بد است او میخندد و چشمانتان بسته میشود.چشمانتان را که باز میکنید هیولایی در سمت چپتان است.این معنی را میدهد که خواب بدی که فرد از ان سخن میگفت اغاز گردیده.پس از اولین بار که کشته میشوید در رویای شکارچی بیدار میشوید (هانتر دریم) شما توسط یک هیولا کشته شدید و این باید پایان کارتان باشد چگونه سر از این مکان در اوردید؟ این معنا را دارد که درون خواب همه چیز نباید همانند دنیای حقیقت باشد سند ای که نشان میدهد همه چیز در رویا ای شوم میگذرد.پس از بازگشت از هانتر دریم و پا گزاشتن در شهر پر رمز و راز یارنام شما چه میدانید؟ هیچ ! فقط میدانید که به فردی خون داده اید و در یک شهر پر از هیولا هستید.شما هیولا ها را میکشید چون یک شکارچی هیولا هستید اما چرا زمانی که در خانه های اهالی شهر را میزنید با تندی با شما سخن میگویند؟چرا مردم از شما بدشان می اید؟شما در حال پاکسازی خیابان انها هستید و انها باید سپاس گذار باشند.این رفتار ناشایست و برخورد زننده سر چشمه اش از چیست؟
یارنام یک شهر سقوط کرده است.رها شده به حال خود.فقط در این بین افرادی هستند که بدلیل سود جویی در ان زندگی میکنند یا زنان و کودکانی که راه فرار ندارند.پس از پیشروی در مراحل بازی به پل ای میرسید که یک هیولا بزرگ بر روی ان انتظار شمارا میکشد اگر از ایتم بیکانینگ بل  استفاده کنید شکارچی دیگری همانند شما به کمکتان می اید و پس از کشته شدن هیولا از پیشتان میرورد.پس از پیشوری در مراحل اگر دقت اتان بالا باشد پنجره ای را خواهید یافت که از ان نور بیرون میزند.زمانی که داخل پنجره کسی را صدا بزنید دختر بچه ای جوابتان را میدهد.دختر بچه میگوید پدرم خیلی وقت است که برای شکار هیولا ها خانه را ترک کرده اما هنوز برنگشته.مادرم برای یافتن پدر نیز رفته اما او نیز هنوز نیامده.اگر پدرم را دیدی ان جعبه موسیقی را به او بده پدرم عاشق این موسیقیست بگو پدر و مادرم زود برگردند من میترسم.
پس از پیشروی شما وارد قربستان کوچکی میشوید.فردی در حال سلاخی کردن جسد ایست.زمانی که شخص صورتش را به سمت شما برمیگرداند متوجه میشوید همان کشارچی ایست که در کشتن هیولا بشما کمک کرده.
وی میگوید همه ما روزی به هیولا تبدیل میشویم و به سمتتتان حمله ور میشود.زمانی که چیزی از جانش نمانده به هیولا تبدیل میشود و کشتن اش سخت تر.پس از کشتن او جسد زنی سلاخی شده را در ان مکان پیدا میکنید متوجه میشوید این شکارچی همان پدر دختربچه بوده و این زن هم مادر دختر بچه است که وقتی شوهرش را پیدا میکند شکارچی همسرش را سلاخی میکند اما چرا؟چون حال دیگر انسان نبوده و به گفته خودش هیولا ای بیش نبوده است.(در هنگام مبارزه با وی اگر از جعبه موسیقی استفاده کنید موسیقی پخش میشود و شکارچی برای چند لحظه از مبارزه دست میکشد و اشک میریزد بهترین زمان برای ضربه زدن به وی است و زمانی که به هیولا تبدیل میشود از جعبه موسیقی استفاده کنید دستش را بر روی گوش های خود قرار میدهد تا صدا را نشوند و نعره میزند).
بازی بلاد بورن نحوه روایت داستان بسیار خاصی دارد.درست تر بخواهم بگویم اصلا روایت داستان ندارد.شما وارد شهر پر از هیولای یارنام میشوید و نه کسی را میشناسید نه مکانی و نه اصلا میدانید چه اتفاقی افتاده است.شما ازادانه در شهر یارنام میتوانید بچرخید.و اینکه چه اتافاقاتی در این شهر پر رمز راز افتاده است کشف اش بر عهده خودتان است.میزان درک شما از اتفاقات افتاده بستگی به اکتشافاتتان دارد.مثال بخواهم بزنم مانند چاهی عمیقست که هر چه بیشتر ازین چاه اب بیرون بکشید بیشتر سیراب میشوید.داستان بلادبورن بسیار عمیق است.میزان درک شما از ان بستگی به خودتان دارد.زیرا بازی هیچ بشما نمیگوید این خودتان هستید که باید همه چیز را کشف کنید.حال ما فرض را بر این میگیریم که شما تمام مکان های مخفی بازی را گشته اید و اشخاص را دیده اید همانطور که گفتم این مقاله تفسیر داستان است نه تشریح ان و قرار است فهم شمارا از انچه که دیده اید بالا ببرد.
مردمان شهر یارناهام در کاوش های خود جام هایی را در زیر زمین کشف میکنند.انها با وسایلی خاص و اجرای مراسم هایی مذهبی راه را برای ورود GREAT ONE  ها باز میکنند(همانند احضار جن خودمان) مردم ابله یارنام با دیدن این موجودات که دارای قدرت های ماورا هستند شروع به پرستش انها میکنند قافل از اینکه اینها خدا نیستند بلکه تنها ورای بعد دوم هستند.
وجود مجسمه های فراوان از GRAET ONE  ها گواه بر این موضوع است که اهالی یارنام انها را میپرستیدند.اهالی یارنام بسیار از این موضوع شاد بودند.خدایانی که حاجات انها را براورده میکند ازین والاتر؟

GREAT ONE  ها به دنبال ان بودند که بچه دار شوند و این امر توسط انسان ها باید عملی میشد.انسان های مونث انتخاب شده باید حامل فرزندان خدایانشان باشند.حتما نیازی نیست تا GREAT ONE ها با زنان نزدیکی کنند تا فرزند شکل گیرد.بلکه توسط مراسمی مذهبی نوزاد در رحم مادر قرار میگرفت.در میان کتابخانه شخصی استاد ویلیامز این نوشته یافت میشود:زمانیکه ماه سرخ رنگ پایین می اید مرز بین انسان ها و هیولا ها همانند تار نخ نازک میشود و موقعیکه GREAT ONE فرود اید رحم مادر را با قرار دادن فرزند در ان مبارک میکند.حال برای اولین بار چه کسی از نظر اهالی یارنام باید بقدر کافی لایق باشد تا نوزاد یک  GREAT ONE را به دنیا اورد؟ بنظر کسی از ملکه شهر یارنام لایق تر و مناسب تر برای این کار نیست.شما دو بار او را در بخش داستانی میبینید.دفعه اول پس از کشتن  Rom, the Vacuous Spiderو دفعه بعدی قبل از اسانسوری که  به باس WET NURSE  ختم میشود.پس از بالا رفتن از اسانسور و شکست دادن باس اگر به رویای هانتر نروید و با اسانسور به طبقه پایین برگردید و به ملکه نزدیک شوید تعظیم کنان محو میشود.متوجه میشوید که او یک روح است! او یک لباس عروس سفید بر تن دارد که در قسمت شکمش خون دیده میشود.همچنین دستانش بحالت احترام و دعا توسط زنجیر بسته شده.

نشان دهنده این موضوع که ملکه چنان راضی به اجرای چنین عملی نبوده بلکه به اسرار فردی(حال پادشاه یا مردمانی عصبانی)مجبور به این کار شده و در هنگام به دنیا اوردن فرزند GREAT ONE جان خود را از دست داده است. بار دوم او تنها قبل از باس پرستار از دور نظاره گر فرزند بدنیا اورده خود است و تعظیم وی بشما پس از کشتن باس نشان میدهد که وی دل خوشی از فرزند بدنیا اورده GREAT ONE  ندارد.بعد از او در زمانی  که شما در حال اکتشاف درون شهر یارنام هستید زنان دیگری نیز هستند که حامله میشوند.اگر به یاد بیاورید اولین مکانی که بازی در ان شروع میشود کلینیک است.مکانی که در ان بهوش می ایید.در پشت سر شما بسته است و فقط راه پیش رو را میتوان ادامه داد.پس از پیشروی در بازی اگر به مکان اولیه برگردید و در کلینیک را بزنید زنی از پشت در با شما سخن خواهد گفت.وی بشما میگوید کلینیک من مکانی امن خواهد بود و مردمان وحشت زده یارنام را به اینجا بفرست من از انها مراقبت خواهم کرد.همانطور که اگاهی دارید از طریق مسیری مخفی در فوربیدن وودز میتوان به پشت کلینیک راه یافت.اگر پس از کشتن Rom, the Vacuous Spider به ان مکان بازگردید و به طبقه بالا بروید میبینید که وی حامله شده است و بسیار نیز خوشحال.او میگوید میبینی؟نشانه خوب ایست.من انتخاب شده هستم.و خنده ای از سر شادی سر میدهد(وی را بکشید تا بند ناف بدست اورید).
استاد ویلیامز که میداند انها خدا نیستند و تنها ورای بعد دوم اند شروع به تحقیق و ازمایش میکند تا بتواند همانند GREAT ONE ها که موجوداتی فانی هستند او نیز ورای بعد دوم باشد.او دانشکده ای را میسازد و در ان علوم جام ها و مراسم خود را درس میدهد و در همان دانشکده تحقیقات خود را انجام میدهد.وی پس از تحقیقات فراوان متوجه میشود یک راه وجود دارد تا ورای بعد دوم بود.برای انکه بتواند چشمانش را به روی حقایق هستی باز کند به بند ناف یک فرزند GREAT ONE نیاز دارد.در توضیحات بند ناف داخل بازی امده است که مغز و چشم را در یک راستا قرار میدهد و باعث میشود چیز هایی دید که قبلا توان دیدنشان نبوده.به عبارتی چشم دل را باز میکند.استاد ویلیامز پس از این کشف بزرگ با کسی سخن نمیگود تنها خود از بند ناف استفاده میکند و چشمانش به روی حقیقت باز میشوند.وی حالا قادر به دیدن چیزهاییست که قبلا قادر به دیدن و درکشان نبوده است.وی پس از دیدن حقایق هستی چنان وحشتی فراگیرش میشود که گوشه نشین شده و دیگر درس نمیدهد.

وی دانشکده را تعطیل میکند زیرا بر این عقیده است که اگر انسان ها چشمشان یا بصیرت اشان بالا برود توازن برهم میخورد و وحشت همه را فرا میگیرد(تا حدودی با تصمیم ویلیامز موافق هستم زیرا زمانی که بصیرت شما داخل بازی بالا میرود چیزهایی میبینید که قبلا توان دیدن اشان را نداشتید که بسیار ترسناک میباشند و این موضوع برای مردم بد خواهد بود و زندگی معمولی را از انها خواهد گرفت مانند امیگدالا های فروانی که در همه جای شهر پخش هستند).بعضی میگویند ویلیامر مردیست دیوانه و پریش احوال که هزیان میگوید.اما بعضی دیگر میگویند او انقدر میداند که مطالبش از درک ما والاتر است.نام تحقیقات اورا دانش های مرد دیوانه میگذارند.

استاد ویلیامز هیچ نمیگود و دیگر با هیچ کس سخن نمیگوید.دوستان وی گرمن و لورانس نزد وی میروند و خواستار ان هستند که انها نیز مانند وی چشمانشان باز شود.ویلیامز تنها پاسخ میدهد از خون باستانی بترسید.این باعث ناراحتی ان دو میشود زیرا دوست قدیمی اشان پس از این همه سال برای  انها کاری نکرد.
از خون باستانی بترسید منظور موجودات باستانی یا همان GREAT ONE ها هستند.
دری در بازی وجود دارد که بسته است واگر بخواهید داخل شوید فردی از پشت در میگوید رمز را بگو.جمله از خون باستانی بترسید رمز ان در است.در که باز شود میبینید نگهبان ان یک جسد است.اسکلتی بی جان پشت در بر زمین افتاده.
همانطور که میدانید پس از کشتن کشیش امگلا این جمله را خواهید شنفت توسط لمس کردن جمجم

لورانس بسیار از این اتفاق ناراحت میشود.وی همراه با چند تن از دانشجویان به ویلیامز پشت میکنند و مکتب راهبان را بنیان گزار میشود(هیلینگ چرچ) و این دفعه لورانس منتظر ویلیامز نمیشود تا برایش چشمانش را ازاد کند.بلکه خودش دست به تحقیق میزند.با توجه به اینکه GREAT ONE ها فرم انسانی ندارند و ویلیامز پس از باز شدن چشمش فرم انسانی اش تغییر پیدا کرده بود لورانس فکر میکند باید به دنبال راهی باشد که با تغییر فرم انسانی چشمانش ازاد شود قافل ازینکه ازادی چشم باعث تغییر فرم انسانی میشود نه تغییر فرم انسانی باعث ازادی چشم.این جاست که راه لورانس و ویلیامز از هم جدا میشود.عقیده ویلیامز در مورد تکامل انسان ها بر این بود که انها به چشم های بیشتری برای دیدن و بصیرتی بالا برای عروج نیاز دارند.وجود تخم چشم های فراوان در دفتر کارش نشان گر این موضوع است و همچنین پس از سقوط شهر یارنام که شما وارد شهر میشوید به دانشکده ویلیامز که پا میگذارید هیولاهایی را میبینید در لباس دانش اموزان دانشکده با تعداد زیادی چشم.(دانش اموزانی که برای باز شدن چشم دلشان و دیدن بهتر هستی حاضر بودند جسم خود را فدای تحقیقات ویلیامز کنند که بعد ها ویلیامز قدرت بند ناف را کشف کرد)و لورانس بر این عقیده بود که همه چیز به خون انسان برمیگردد.(در بازی شما از دو نوع ایتم برای خرید و به نوعی بالا بردن سطح اتان استفاده میکنید.بصیرت و خون) ویلیامز بر روی خون انسان شروع به تحقیق میکند و پس از مدتی باعث بوجود امدن بیماری ای خطرناک میشود این بیماری باعث میشود تا افراد فرم انسانی خود را از دست بدهند و به هیولا تبدیل شوند.تمام کسانی که خون الوده را بخود تزریق کرده بودند هیولا شدند.این بیماری در شهر یارنام شیوع پیدا میکند.مردم یارنام با هیولا ها مبارزه میکنند بدون انکه بدانند نزدیکی با هیولا باعث میشود خود انها نیز به هیولا تبدیل شوند.حقیقتی که در اوایل بازی شکارچی بشما میگوید.(همه ما روزی به هیولا تبدیل میشویم.زیرا کار یک هانتر مبارزه با هیولاست و این نزدیکی خود باعث هیولا شدن میشود)
اینجا بود که محققان بلند مرتبه هیلینگ چرچ برای کنترل اوضاع دست به شکار هیولا ها میزنند تا بتوانند نمونه خون بدست بیاورند.مردم بصورت خودجوش در مقابل هیولا ها از خود دفاع میکنند و از چرچ متنفر میشوند.مکتب هیلینگ چرچ که حال همانند پادشاه در شهر قدرت دارد برای حفظ محبوبیت و مواضعش سمی را در بخشی از یارناهام پخش میکند که پادزهرش در دستان خودشان است.هیلینگ چرچ پادزهر را در میان مردم پخش میکند تا نقش قهرمان را بازی کرده باشد و اعتبارشان میان مردم حفظ شود.انها همچنین شروع میکنند به استخدام شکارچیان تا به اوضاع پیش امده پایان دهند.محققان چرچ که در اوایل این اتفاق با هیولا ها مبارزه کرده بودند و نمونه خون هیولا ها را جمع کرده بودند متوجه میشوند خون الوده شیوع پیدا میکند.هیلینگ چرچ حال که متوجه میشود به زودی اوضاع شهر وخیم میشود مواضع خود را تغییر میدهند و استحکامات دفاعی خود را قوی میکنند و پادزهزی هم اماده میکنند برای جلوگیری از هیولا شدن افراد اما به تعداد خیلی کم زیرا ساخت ان مشکل بوده است و نمیتوانند همه را درمان کنند پس تنها به شکارچیانی که هیولا میشکند پادزهر میدهند.پس از انکه بیماری زیاد میشود حتی هیلینگ چرچ نیز نمیتواند جلودار ان باشد.قسمتی از شهر را قرنطینه میکند و مواضع خود را عقب تر میکشد.OLD YARNAHAM منطقه رها شده است.در ان مردم از خود دفاع میکنند و هیولا ها را اتش میزنند و کم کم خود نیز خوی هیولا ای پیدا میکنند.مردم منطقه OLD YARNAHAM که میبینند هیلینگ چرچ تنها امید اشان ومکتبی که تا چندی پیش به ان ایمان داشتند حال به ان ها پشت کرده و بی دفاع در میان هیولا ها رهایشان کرده تا کشته شوند و یا انقدر درد بکشند تا به هیولا تبدیل شوند بسیار خشمگین میشوند.
گرمن شروع به شکار هیولا ها میکند و لقب اولین و برترین شکارچی را ازان خود میکند.سرنوشت گرمن نیز مانند لورانس است.پس از انکه ویلیامز دست رد بر سینه او میزند وی به دنبال راهیست تا چشمانش را باز کند.اما بر خلاف  لورانس وی موفق به کشف قضیه بند ناف میشود و از ان استفاده میکند.استفاده از بندناف برای گرمنه شکارچی باعث میشود وی چیزهایی ببیند که قبلا نمیدیده و ترس های ویلیامز را نه تنها ببیند بلکه از نزدیک لمس کند.حال گرمن نه تنها چشمانش باز است بلکه با GREAT ONE ها ارتباط بیشتری برقرار میکند.پس از استفاده وی ازبند ناف GREAT ONE ای از ماه پایین می اید. گرمن را در بغل گرفته  و او را فلج میکند.حال گرمن متوجه منظور ویلیامز میشود.ویلیامز قبلا به انها هشدر داده بود که از خون باستانی بترسید.ان دو به هشدار ویلیامز گوش نکردند و هر دو به عاقبی بد دچار شدند.گرمن که روزی برترین شکارچی هیولا بوده و حتی هیولاهای عظیم الجسه جلودارش نبودند حال فلج بر روی ویلچر افتاده است و حتی نمیتواند از خود دفاع کند چه برسد به نجات شهر یارنام.اینجاست که حس انتقام در وی بیدار میشود حال وی از تمامی  GREAT ONE ها متنفر است و حتی حاضر است جانش را بدهد تا GREAT ONE ها از بین بروند.اینجاست که وی هانتر دریم را خلق میکند تا تمامی هانتر ها وارد ان شوند.هانتر دریم رویای گرمن است.که خود او نیز در رویای خویش گرفتار شده است.رویای بی پایان.شبی که هیچ وقت صبح نمیشود و خورشیدی که هرگز طلوع نمیکند.شما در بازی مکانی پیدا میکنید دقیقا همانند هانتر دریم اما خالی از سکنه.عروسکی که در گوشه ای بی جان رها شده و یک بند ناف.انجا مکان امن گرمن بوده است.مکانی که در ان استراحت میکرده و به تقویت سلاح هایش میپرداخته.و زمانی که فلج میشود هانتر دریم را دقیقا شبیه انجا خلق میکند و در رویایش به عروسکش جان میبخشد تا هانتر ها از خون های بدست اورده بتوانند خود را تقویت کنند.حال ما هدف گرمن را از خلق هانتر دریم  میدانیم و میدانیم که چرا بازی در حال غروب خورشید شروع میشود و تا اخر بازی شب میماند و هیچ وقت خورشید طلوع نمیکند زیرا در رویا هستید.گرمن دنبال هانتر ای میگردد تا انتقام اش را از ان GREAT ONE بگیرد.هانتر مد نظر وی باید دارای خصوصیاتی ویژه باشد.اول از همه انکه از نظر فیزیکی قدرت و توانایی ان را داشته باشد که بتواند هیولا ها وGREAT ONE هارا از بین ببرد .دوم انکه مانند ویلیامز ترسو نباشد بلکه روحیه ای جنگجویانه داشته باشد تا زمانی که چشمانش باز شد از ترس جان ندهد یا کنار نکشد.واز نظر ذهنی انقدر قوی باشد تا پس از باز شدن چشمانش و دیدن حقایق هستی دیوانه نشود.گرمن مدت زمان زیادی منتظر چنین هانتر ای بوده است.زمانی که اخر بازی هانتر دریم اتش گرفته است و به گرمن مراجعه میکنید دو گزینه پیش رویتان قرار میگیرد. گرمن میگوید به تو ترحم خواهم کرد جانت را بده و در دنیای واقعی بیدار شو و تمام اینها فقط یک کابوس میشوند.اینجاست که دو گزینه می اید.اگر درخواستش را قبول کنید و جانتان را بدهید وی گردن شما را میزند.

در کات سین بشما نشان داده میشود که عروسک مقابل سنگ قبری زانو زده است وبعد از ان نشان داده میشود که شخصیت اصلی بازی یعنی شما با صدای زنگ کلیسا در گوشه ای از شهر یارنام همراه با طلوع افتاب بیدار میشوید.شهر خالی از سکنه است و فضا دارای اتنسفری خاص است.این کات سین نشان دهنده ان مساله است که شما ان هانتر مد نظر گرمن نبوده اید.شما قدرت درک پایینی داشتید و نتوانستید معما را حل کنید.پس شما توسط گرمن انتخاب نمیشوید و گرمن جان شما را میگیرد تا در دنیای واقعی بیدار شوید.سنگ قبر ها حال معنی میدهند.این معنی که هانترهایی مانند شما قبل ازینکه وارد دنیای رویا گونه یارنام و هانتر دریم شوید وارد امتحان گرمن شده اند و شکست خورده و پس از ان جانشان همانند شما توسط گرمن گرفته شده و به دنیای واقعی برگشتنه اند.معنی زیبایی در ان نهفته.پس از بیدار شدنتان دنیای بیدار ها چگونه خواهد بود؟در اوایل بازی در یکی از مکان های مخفی هانتری را پیدا خواهید کرد میتوانید با وی همکاری کنید یا سعی کنید وی را بکشید تا خونش را بگیرید.اگر نتوانید وی را شکست دهید وی در هنگام کشتن شما خواهد گفت:هنوز در رویا ای؟سلام من را به عروسک برسان خودش منظورم را میفهمد.نشان دهنده این مطلب است که هانتری که شما را کشت قبلا در ازمون گرمن شرکت کرده و رد شده است حال در دنیای بیدار هاست و گرمن اورا از هانتر دریم بیرون کرده است.توضیحات سکه های درخشان را خوانده اید؟در انجا امده است که بدرد هانتر ها در این دنیا نمیخورد اما نگهشان دارید شاید زمانی که خورشید طلوع کرد بکار ایند.مفهوم جمله اینست که در رویا شما نیازی به سکه طلا ندارید اما در دنیای واقعی که تشخیص اش طلوع خورشید است نیازمند ان هستید. در انتخاب دوم اگر درخواست گرمن مبنی بر اینکه جانتان را بدهید و در دنیای واقعی بیدار شوید را رد کنید وی دشمن شما میشود.از روی ویلچر بلند شده(به نظر ضعف جسمانی ندارد) و با شما مبارزه میکند.پس از شکست دادن وی ماه سرخ رنگ پایین می اید و GREAT ONE پا بر زمین میگزارد(بر خلاف دیگرGREAT ONE  ها این موجود باستانی از نظر شکل ضاهری بدنش بسیار به هیولا ها شباهت دارد فقط سر وی نسبت به هیولا ها متمایز است)

GREAT ONE شما را در دستانش میگیرد و نوری سفید رنگ همه جارا در بر میگیرد.صحنه بعدی کات سین اینگونه است که شما را بر روی ویلچر گرمن کنار عروسک نشان میدهد.عروسک میگوید حال دوباره شکار شروع خواهد شد.

این معنی را میدهد که شما فقط از گرمن قوی تر بوده اید.هانتر ای که توانایی فیزیکی خوبی دارد اما انقدر هوشمند نبوده که معما های یارنام را حل کند و در اخر GREAT ONE را شکست دهد.شما از گرمن  قوی تر بودید اما ان هانتر مد نظر وی نیستید.اکنون شما بجای گرمن باید انتظار هانتر ای را بکشید که هم توانایی فیزیکی بالایی داشته باشد هم انقدر باهوش باشد تا بتواند معمای این شهر طلسم شده را حل کند.قسمت بد این پایان ان است که اگر هانتر ای پیدا نشود تا معما را حل کند شما تا ابد در هانتر دریم خواهید بود و دیگرهیچ وقت طلوع خورشید را نمی بینید.گرمن بیچاره.تنها برای وی تاسف میخورم.ویلیامز چشمانش باز شد . حقایق را دید.تصمیم گرفت گوشه نشین شود و به تنهایی نظاره گر حقایق هستی باشد و محو زیبایی خلقت شود.از بدی های دنیا دوری کند و فقط به زیبایی های ان خیره شود.لورانس بیچاره جانش را در اثر تحقیقاتش از دست داد و با توجه به جمجمه پیدا شده در مقابل کشیش املیا میتوان فهمید حتی به هیولا نیز تبدیل شده بود.

و گرمن نیز تا ابد در رویای ساخته دست خویش اسیر بود.در قسمتی از بازی با بازگشت به هانتر دریم گرمن را گوشه هانتر دریم در خواب یافتم.وی در خواب با خود سخن میگفت:اوه لورانس ویلیامز کمکم کنید.این شب و کابوسش بسیار طولانیست.از بند ان رهایم کنید.از بند رهایم کنید.به کمک ام بشتابید.مرا از شر این رویای بی پایان خلاص کنید.و چنان ناله ای از سر غم و اندوه و درد سر داد که دل سنگ نیز اب میشد. در پایان سوم شما قبل از رویارویی با گرمن باید سه بند ناف استفاده کنید.سه بند ناف انقدر شمارا قدرتمند میکند که حتی یک موجود باستانی مانند GREAT ONE هم توانایی رویاروی با شما را ندارد.در بازی 4 بند ناف وجود دارد که شما تنها به 3 تای ان نیاز دارید.یکی در هانتر دریم قدیم.یکی در باس پرستار خیس بشما داده میشود.پس از کشتن باس SPIDER دو زن در بازی حامله میشوند.یکی از انها پرستار کلینیک است که از طریق یکی از راه های مخفی منطقه فوربیدن وودز میتوانید به کلینیک اش بروید.انجاست که راهرویی به طبقه بالا ختم میشود.بالا بروید و او را بکشید و بند را ناف را بردارید.زن دوم که میتوان از وی بند ناف بدست اورد زن قرمز پوش است که وی را در گترال وارد نگهداری میکنید.با استفاده از 3 بد ناف پس از کشتن گرمن اینبار پس از در دست گرفتن شما توسط GREAT ONE نمیتواند شمارا فلج کند و پس از نور سفید وی به عقب پرت میشود.شما با وی مبارزه میکنید و او را از بین میبرید.کات سین بنمایش در امده نشان میدهد که عروسک حلزونی را از روی زمین بلند میکند و میگوید اوه سرد است هانتر؟پس از پایان تروفی به شما داده میشود که نام ان شروع کودک ایست.

متوجه میشوید که حال شما خود تبدیل به یک GREAT ONE شده اید. پایان اصلی بازی همین پایان است که بسیار زیبا و دل نشین تمام میشود.درست است که گرمن کشته میشود اما اطمینان دارم روح وی از اتفاقات پیش امده بسیار خوشحال است.حال از کجا فهمیدیم که باید از 3 بند ناف استفاده کرد؟زیرا در دانشکده ویلیامز در میان کاغذ ها میتوان برگه ای پیدا کرد که بر روی ان نوشته شده 3 بند ناف.با استفاده از بند ناف ها شما همان هانتری میشوید که مد نظر گرمن بودید.هم از لحاظ فیزیکی بقدری قدرتمند که GREAT ONE را شکست دهید و هم چنان باهوش که با تحقیق در شهر پر رمز و راز یارنام معمای ان شهر را حل کردید.
اما ایا برایتان سوال نشد که کدام یک از GREAT ONE ها زنان را درون بازی را حامله میکند؟
با توجه به ظاهر فرزندی که زن قرمز پوش داخل گترال وارد  بدنیا می اورد و موجوداتی که در اپر کتیررال وارد شاهد انها هستیم میتوان حدس زد تمامی انان فرزندان  cosmosهستند.

یارنام زمانی شهری بود معمولی اما تبدیل شد به یک شهر هیولا زده.شما زمانی که شهر سقوط کرده و از هم پاشیده شده است وارد ان شدید و فهمیدن مطالب بالا بر عهده خود بازیباز بود.با صحبت کردن با شکارچیان محدودی که باقی مانده اند و با پیدا کردن دست نوشته ها باید معمای شهر را حل کرد.چیزی که در دست نوشته ها نیست  و شکارچیان از عهده ان بر نیامدند فهمیدنش به میزان درک شما نسبت به وقایع اطرافتان برمیگردد.این موضوع باعث میشود من بگویم بازی بلاد بورن یک شاهکار محصوب میشود.
حال که این مفاهیم را درک کردید بهتر است بار دیگر بازی را به اتمام برسانید حالا که میدانید اطراف شما چه میگذرد بازی کردن این اثر زیبا لذتی دو چندان دارد.
و اما مطلبی بشما بگویم که در اصل داستان بازی تاثیری ندارد اما خالی از لطف نیست.باس فادر گسکوین را بیاد دارید؟و بیاد دارید بشما گفتم با دختر وی سخن میگویید؟حال میخواهم گذشته فادر گسکوین و اتفاقاتی که برایش افتاده است را برایتان تعریف کنم.شک ندارم پس از فهمیدن اتفاقات بدی که برایش افتاده از اینکه وی را کشتید ناراحت خواهید شد.
پس از انکه هیلینگ چرچ متوجه عمق فاجعه شد شروع کرد به استخدام شکارچیان.یکی از ان شکارچیان فادر گسکوین بود.وی در صفوف نبرد با هیولاها با شکارچی دیگری بنام هنریک اشنا شد و به دوستان صمیمی یکدیگر تبدیل شدند.گسکوین به هنریک در مورد خون پاک هیلینگ چرچ که نمیگذارد تا به یک هیولا تبدیل شوید میگوید و هنریک شروع به شکار هیولا برای هیلینگ چرچ میکند و خون پاک دریافت میکند و از ان زمان خود را مدیون گسکوین میداند(اینکه اندو دوستان قدیمی هستند حتی در لباس هنریک نیز نوشته شده)
روزی فادر گسکوین در حال پاکسازی خیابان این شهر طلسم شده بوده است که با زنی زیبا روی اشنا میشود.گسکوین عاشق ان زن میشود و با معشوقه اش ازدواج میکند و در خانه ای که در و پنجره ان قفل شده است برای سالیان سال زندگی میکنند.ان دو سه فرزند بدنیا می اورند.دو دختر و یک پسر(جلو تر اشاره میکنم که چطور متوجه تعداد فرزندان وی میتوان شد) پس از انکه فرزندان گسکوین کمی بزرگ میشوند وی تصمیم میگیرد پس از سال ها از خانه خارج شود و همانند روز های گذشته دست به شکار بزند.وی لباس شکار همیشگی اش را بر تن میکند و از خانه خود خارج میشود.بی خبر از انکه شهر یارنام سقوط کرده است.وی پس از خروج از خانه میبیند که مردمان با رفتاری عجیب و نفرین کردن و نا سزا گویان به وی حمله ور هستند.(توضیح دادم که پس از قرنطینه یارنام مردمان از هیلینگ چرچ و اعضا ان متنفر میشوند و حال گسکوین با لباس کار خود که جز اعضا  هیلینگ چرچ است وارد خیابان های یارنام شده بی اطلاع از اتفاقات افتاده)وی که میبیند مردم حالت طبیعی ندارند و بیمار هستند شروع به کشتن انها میکند و با توجه به اینکه وی سالها بدون انکه از هیلینگ چرچ خون پاک دریافت کند زندگی کرده در اولین مواجهه با مردم الوده وی نیز مریض میشود.خوی هیولا ای پیدا میکند و به خون تشنه میشود و شروع به کشتن همه میکند همسر وی که میبیند شوهرش برای مدتی طولانی به خانه بازنگشته است به دنبال وی میرود و گسکوین بی چاره که حالا خوی هیولا ای پیدا کرده و بیمار است همسر خود را هم میکشد.اینجاست که شما وارد معرکه میشوید و گسکوین را در حالی میبینید که اطرافش پر از اجساد مردم است و خود نیز در حال سلاخی کردن یک جسد.پس از کشتن وی اگر بعد از کشتن باس سوم به ان منطقه باز گردید میبینید که هنریک در ان منطقه ایستاده است و اگر کمی نزدیک شوید پس از دیدن اتان بشما حمله ور میشود.هنریک پس از انکه میفهمد دوست صمیمی اش گسکوین کشته شده است به ان منطقه میرود تا انتقام کشته شدنش را از قاتل بگیرد.
خب حال از کجا متوجه شدم که گسکوین سه فرزند دارد؟پس از انکه منطقه گترال وارد را کشف میکنید و ان موجود فلج بدون پا بشما میگود افراد سالم که هنوز الوده نشده اند را به اینجا بیاور اگر به خانه گسکوین بروید و از پنجره با دختر وی صحبت کنید وی از شما میخواهد تا مکانی امن به او معرفی کنید.پس از انکه به دختر بگویید گترال وارد امن است او از شما تشکر میکند و میگوید همانند والدین اش شما را دوست دارد.حال شما دختر بچه ای را تصور کنید که قرار است تنهایی مسیر خطرناک و پر از هیولای گترال وارد را طی کند.دختر بچه تمام مسیر را موفق به فرار میشود اما از ان تونل که در انتهای اش خوک است را نمیتواند بگذرد و توسط ان خوک کشته میشود.اگر پس از گذشت مدتی که به دختر بچه گترال وارد را معرفی کردید به ان تونل بروید و خوک را بکشید ایتمی بشما میدهد که دستمال سر ان دختر است.پس از مدتی اگر دوباره به خانه گسکوین بروید دختر بچه دیگری جواب شما را میدهد که میگوید زمانی که داشتم به خانه برمیگشتم خواهرم را دیدم که  دوان دوان از خانه خارج شد و هر چه اورا صدا زدم متوجه نشد و جوابی نداد.پس از انکه به او بگویید خواهرت کشته شده او شروع به گریه کردن میکند.چندی بعد پس از بازگشت به خانه گسکوین کسی جواب اتان را نمیدهد و چراغ خانه خاموش است.اگر از نردبان کنار خانه پایین بروید جسد دختر بچه ای را میبینید.نشان دهنده این موضوع است که دختر بچه خود کشی کرده.در نزدیکی همان مکان هیولایی وجود دارد.سعی کنید از راهی بروید که از پشت اش سر در بیاورید و به هیچ وجه شما را نبیند.اگر کمی از دور نظاره گر هیولا باشید غول به صدا در میاورد و میگوید خواهر چرا.چرا اینکار را کردی.
نشان میدهد که ان غول برادر اوست.اینگونه متوجه میشویم گسکوین سه فرزند داشته و همانند خوانواده ای نفرین شده همه انها به صورت غم انگیزی کشته میشوند.
ایا فکر کرده اید که تمام رموز شهر یارنام را متوجه شده اید؟باید بگویم خیر.
کلینیک درون بازی و Iosefka را که همه اتان بیاد دارید.اما باید بگویم ان زنی که میبینید Iosefka واقعی نیست.زمانی که بازی شروع میشود اگر به  کلینیک بروید و صحبت کنید زنی جواب شما را میدهد که میگوید اجازه ندارم تو را به داخل راه دهم.اگر دوباره صحبت کنید میگوید متاسفم.تو برای ما میجنگی و در حال پاکسازی خیابان های شهرمان از هیولا ها هستی اما کلنیک من باید از الودگی ها در امان باشد و من نمیتوان در را باز کنم.
اگر کمی بعد به کلینیک بازگردید و شروع به صحبت کنید کاملا متوجه تغییر صدا و لحن صحبت کردن صدای پشت در میشوید.زن پشت در میگوید مردمان شهر یارنام را به کلنیک من بفرست اینجا مکانی امن برای انان خواهد بود.همین جا دست نگه دارید. Iosefkaشما را راه نمیداد تا کلینیکش پاکیزه بماند حال میگوید مردم را به اینجا هدایت کن؟اینجاست که متوجه میشویم وی ان Iosefka اصلی نیست.اما هدف وی چیست و Iosefka اصلی کجاست؟اگر توسط مسیر مخفی درون فوربیدن وودز وارد کلینیک شوید موجودی ابی رنگ را میبینید که پس از کشتنش ایتمی دریافت میکنید بنام خون Iosefka.متوجه میشویم زن قلابی Iosefka را تبدیل به این موجود ابی رنگ با کله ای بزرگ و ژله مانند کرده است.اگر مردمان شهر را به کلنیک وی بفرستید انها نیز به موجودات ابی رنگ تبدیل میشوند.حال هدف این زن از تبدیل مردمان به این موجودات ابی رنگ چیست؟تا بحال باید جواب سوال را حدس زده باشید.این زن یکی از شاگردان لورانس است که همانند همه افراد داخل بازی بدنبال راهی برای ازاد سازی چشمانش است.موجودی بیرون از کلنیک است که بصیرت های شمارا میمکد.این زن نیز با تزریق بصیرت به درون سر افراد بدنبال راهی بوده تا بصیرت افراد را بالا ببرد ولی مردم به ان موجودات ابی رنگ تبدیل میشدند حال وی در حال تحقیق و ازمایش بر روی مردم بود تا به بصیرتی بالا برسد و چشمانش باز شود.حال کجا از کلینیک شهر یارنام برای ازمایش بر روی افراد بهتر؟اگر با ان زن درگیر شوید و شمارا بکشد این دیالوگ را میگوید:جالبه.تا حالا روی یک شکارچی امتحان نکرده بودم.منظورش این است که تا بحال درون سر یک شکارچی بصیرت تزریق نکرده ام تا ببینم چه اتفاقی می افتد.
هنوز نیز راز هایی در شهر یارنام نهفته است که نمیتوان همه انها را یک به یک برای شما دوستان شرح کرد و تفسیر انرا نوشت.
راز هایی مانند انکه چرا پس از کشتن باس سوم تمام در های شهر یارنام را که بکوبید صدای یک فرد را میشونید که سنگی بشما میدهد و ادرس امیگدالا را بشما میدهد.او کیست که به گفته خودش به شما ترحم میکند؟هدف وی ازین کار چیست؟
راز هایی مانند انکه چرا گرمن از یک عروسک برای تبادل خون های شما در هانتر دریم استفاده میکند
راز هایی مانند انکه چرا پس از کشتن باس Rom, the Vacuous Spider دیگر برای دیدن چیزهایی که به بصیرت زیادی نیاز بود حال حتی با بصیرت پایین هم میتوان انها را مشاهده کرد؟
رازهایی مانند انکه دری که پس از گفتن رمز باز میشود و پشت ان یک اسکلت دیده میشود چطور صحبت میکرده و هدف ازبستن این در و رمز گذاری ان چه بوده.
و راز های فراوان دیگری که دوست دارم با توجه به اطلاعاتی که حالا در اختیار دارید بازی را یکبار دیگر به اتمام برسانید و خودتان راز های دیگر بازی را کشف کنید.

نویسنده : کاظم حقیقی

HUNTED_BY_SOULS

اندکی درباره

اولین و تنها نویسنده و سازنده ویدئو های راهنمایی بازی های رایانه ای به زبان فارسی در جهان

11 نظر درباره “حفره های نایاب | داستان بلادبورن”

  1. مهدى نوشته است

    يعنى پلات شده بودم اين بازي و الان فهميدن داستان چيه،واقعاً ممنونم

  2. shahriyar_mm نوشته است

    یک راز هم در مورد اون ملکه بود ک توی قلعه یخی(مکان مخفی)هستش ک اگر نامه را به الفرد ندهیم و دوباره به او مراجعه کنیم،میگوید برای من یک سلول جنسی مرد بیاور!
    بنظرم هدف ملکه از این کار پیدا کردن جانشین بجای همسر اش است ک ما انو کشتیم و ایتم تاجشو برداشتیم.
    البته این برداشت خودم است و توسط گوگل ترنسلیت به این نتیجه رسیدم و 100% صحیح نیست.

  3. Sajjad720 نوشته است

    جالب بود
    من واقعا اینا نمدونستم

  4. سلام، لباس اصلی بازی، ک به محض ورود عکس بازی با اون لباس و در دو باس اولم تن خودتون تو کلیپ هست از کجا باید آورد؟

  5. سلام و خسته نباشید
    تروفی the choir همی چیزهای که برای باز شدنش نیازه انجام دادم ولی بازم در باز نمیشه اگه بگید مشکل از کجاست ممنون میشم.

  6. اگه میشه جواب سوالمو بدین لطفا

  7. دوستان کسی قدر هست تو چلیس کمک میخوام به ایدی@asinjas تو تلگرام پیام بدید

  8. محشر بود واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم .ایول به این بررسی دقیق و عالی

  9. سلام واقعا عالی بود لذت بازی کردن دوباره بلادبورن رو برام چندین برابر کرد
    اگر امکانش هست یک داستان مشابه همین رو درباره ی بازی Dark Soul 3 قرار بدید
    واقعا عالی میشه
    ممنون

نظر شما چیست ؟

error: برای دریافت مطالب ، باید کاربر ویژه شوید * باتشکر