پلی استیشن تروفی ایران اولین و تنها مرجع راهنمایی و داستان کاملا فارسی بازی های رایانه ای
فروشگاه اینترنتی دی سی ماتریکس گیم

معرفی Resident Evil Remake

نوشته شده توسط در دسته بندی داستان و تاریخچه بازی ها

درود

عنوان : Resident Evil Remake

سازنده : کپکام

ناشر : کپکام

کارگردان: شینجی میکامی

ژانر : ترس و بقا

در سال 2002 ، عنوان رزیدنت اویل که در سال 1996 ساخته شده بود، دوباره از نو برای کنسول نیتندو یعنی گیم کیوب ساخته شد، طبق قرادادی انحصاری بین کپکام و نیتندو، کپکام متعحد شد تا سه عنوان انحصاری و جدید برای کنسول تازه وارد نیتندو بسازد و علاوه بر آن عناوین قدیمی خود را برای این دستگاه پورت کند. دو عنوان انحصاری دیگر نیز "رزیدنت اویل 0" و "رزیدنت اویل 4" بودند. همچنین مدتی بعد این عنوان همراه "رزیدنت اویل 0" در یک پک جداگانه به عنوان "پک شیطان خالص" منتشر شد.
نام عنوان به صورت ساده همان "رزیدنت اویل" بود اما اغلب تحت عنوان "رزیدنت اویل : ریمیک" یا "رزیدنت اویل : تولد دوباره" خطاب میشد. در ژاپن نیز برای ابهام زدایی و جدایی این عنوان از رزیدنت اویل اصلی، نام آن که "BIOHAZARD " باشد با حروف کوچک بر روی کاور بازی نوشته شد، به این صورت : "biohazard"
یکی از شاخصه های بارز این بازی در آن زمان گرافیک خیره کننده و استثنایی آن بود. بخاطر همان نیز از طرف منتقدان نقد های خوبی دریافت کرد، علاوه بر آن افزایش فاکتور های ترس بازی نیز به شدت مورد ستایش قرار گرفت.


داستان بازی

داستان بازی در 24ام جولای 1998 اتفاق میفتد، بعد از اینکه هلیکوپتر تیم براوو سقوط میکند تیم آلفا به محل اعزام میشود اما هیچ نشانیی از بازماندگان نیست، تنها جسد "Kevin Dooley" خلبان تیم پیدا میشود. هنگامی که تیم آلفا در حال بررسی محل برای پیدا کردن سرنخ های بیشتر میباشد، سگ هایی وحشی و خطرناک به آن ها حمله میکنند و در نتیجه این حمله یکی از اعضای تیم یعنی "Joseph Frost" کشته میشود. خلبان تیم آلفا یعنی برد ویکرز وحشت کرده و تیم خود را تنها میگذارد. آلفا تیم مجبور میشود از دست سگ های وحشی به سمت جنگل فرار کند و در قصری همان نزدیکی پناه بگیرد. آن ها باور داشتند که این قصر متروکه است ...

سگ ها در حال غرش کردن بیرون قصر هستند و چهار بازمانده تیم آلفا (کریس ردفیلد، جیل ولنتایتن، آلبرت وسکر، بری برتن) خود را در داخل قصر بدام افتاده می بینند، صدای شلیک گلوله ای میاید به همین جهت بری و جیل دستور میگیرند تا برای بررسی منبع صدا فرستاده شوند. وقتی که آن دو وارد اتاق ناهار خوری میشوند، بری لکه وسیعی خون انسان در کنار شومینه پیدا میکند.
جیل برای ادامه بررسی از اتاق ناهار خوری خارج میشود و بلافاصله منبع شلیک گلوله راه پیدا میکند. او یکی از اعضای تیم براوو استارز به نام Kenneth J. Sullivan را در حالی که سرش از بدنش جدا شده و مردی دیگر در حال خوردن بدنش میباشد ، پیدا میکند. مرد دیگر متوجه حضور جیل شده و سرش را بر میگرداند، جیل صورت کریه و پوسیده مرد را دیده و از ترسش به سمت اتاق ناهار خوری فرار میکند تا بری را نیز در جریان قرار دهد، بری نیز با شلیک یک گلوله مرد مهاجم را میکشد. بعد از اینکه آن ها متوجه غیب شدن وسکر و کریس میشوند، بری یک قفل باز کن به جیل میدهد تا او راحت تر بتواند اتاق های قصر را جست و جو کند. سپس هر دو از هم جدا میشوند تا سریع تر بتوانند کریس و وسکر را پیدا کنند

در همین زمان، کریس رفیق صمیمی و رقیبش در تیم براوو یعنی "Forest Speyer" را پیدا میکند. او در ابتدا مرده به نظر میرسید و بدنش نیز غرق در خون بود، اما ناگهان دوباره زنده شده و به سمت کریس حمله ور میشود، کریس نیز با شلیک گلوله ای او را به آرامش ابدی دعوت میکند. او جسد فورست را همانجا رها کرده و به سمت در غربی قصر میرود، در آنجا عضو دیگری از تیم براوو به نام "ریچارد آیکن" را پیدا میکند که زخمی و بی حال گوشه ای افتاده و توسط عضو تازه وارد گروه براوو یعنی ربکا چمبرز در حال درمان است. ربکا وضعیت را به کریس گزارش میدهد ، ریچارد توسط ماری سمی نیش خورده است و نیاز به سرم دارد، وگرنه بر اثر سم مار کشته خواهد شد، کریس که دیگر نمیخواهد مرگ دوستانش را ببیند به دنبال سرم رفته و آن را به موقع به دست ربکا میرساند و به این ترتیب ریچارد زنده میماند.

در منطقه ای دیگر ، جیل در یک سالن استراحت شاتگانی را چسبیده بر دیوار پیدا میکند، اما او وقتی که کار از کار گذشته متوجه میشود که برداشتن آن شاتگان از روی دیوار باعث فعال شدن تله ای پنهان شده که بر اساس آن سقف اتاق به آرامی شروع به پایین آمدن میکند. خوشبختانه بری به موقع میرسد و در خروجی را از بیرون میشکند تا جیل بتواند به موقع از اتاق خارج شود. سپس آن دو به سمت بخش شرقی قصر میروند، در آنجا سالن مشروب فروشیی پیدا میکنند که در گوشه آن پیانویی قرار دارد، جیل با کمی جست و جو برگه نوت را پیدا کرده و قطعه "مهتاب" را به وسیله آن اجرا میکند. پس از اجرای قطعه ناگهان دری مخفی در اتاق باز میشود که در آن جیل داستان مردی که توسط اسپنسر در قصر زندانی شده بود را کشف میکند. سپس او به سمت اتاق زیر شیروانی میرود و در آنجا با همان مار غول پیکری که ریچارد آیکن را زخمی کرده بود رو به رو شده و آن را شکست میدهد، مار نیز با بدنی زخمی سوراخی در دیوار ایجاد کرده و از طریق آن فرار میکند.

در قسمت دیگر قصر ، زیر قبرستانی کوچک ، کریس چهار ماسک را که هر کدام به کتابی مخصوص متصل بودند را کنار هم بر روی دیواری قرار میدهد، این کار او باعث فعال شدن تله ای میشود، زامبیی قرمز رنگ که نسبت به دیگر زامبی ها بسیار قوی تر از به سمت او حمله ور میشود، کریس نیز بی وقفه به او شلیک میکند تا بالاخره زامبی از پای میفتد. سپس کریس به سمت حیاط پشتی حرکت میکند که ناگهان رادیوی او سیگنال های ضعیف و خش داری میگیرد، در آن سیگنال ها او صدای وسکر را میشوند که به هرکسی که میشنود درمورد "هیولای زنجیر" شده هشدار میداد.

جیل، در همین زمان ، در حال بررسی خوابگاه کارمندان است. وقتی که او در حال عبور از کنار اتاق 002 میباشد ناگهان صدای بری را میشنود که در حال سخن گفتن با شخص ناشناسیست، بری کسی است که آلبرت وسکر او را مجبور کرده تا با او در ماموریتی برای نابودی تمام اعضای استارز همکاری کند، صدایش به نظر نگران میرسد. بعد از اینکه وسکر توسط نردبانی مخفی از اتاق خارج میشود، جیل وارد اتاق شده و با خود فکر میکند که بری با خودش حرف میزده و بخاطر همین نگران او میشود. سرانجام جیل خود را به زیرزمین خوابگاه میرساند و در آنجا محلول شیمیایی "V-JOLT" طبق دستورالعمل بر روی ریشه گیاه 42 میریزد. سپس به سمت اتاق 42 ، جایی که گیاه 42 در آن رشد کرده بود میرود، وقتی او وارد اتاق میشود ناگهان گیاه 42 را زنده و سرحال میبیند، گیاه با شاخه های عضلانی خود جیل را گرفته و بلند میکند ، در همین زمان ناگهان بری وارد اتاق شده و با شعله افکن گیاه را یک بار برای همیشه از بین میبرد

از آن طرف کریس لیسا (همان هیولای زنجیر شده) پیدا کرده و از دستش فرار میکند و به سوی قصر بازمیگردد، هنگام بازگشت به قصر او متوجه میشود نوع جدید و خطرناک تری از موجودات مبتلا به ویروس T به نام هانتر در قصر پراکنده شده اند، او کمی دیگر در قصر میگردد و سرانجام به کتابخانه میرسد، در آنجا او با مار بزرگ مواجه شده و پس از مبارزه ای نفس گیر او را میکشد. بعد از اینکه او کمی اتاق کار اسپنسر را جست و جو میکند ناگهان صدای جیغ ربکا را از طبقه بالا میشنود، به همین دلیل خود را با سرعت هرچه تمام تر به سالن طبقه دوم میرساند و درست سر موقع قبل از اینکه هانتر سر ربکا را از بدنش جدا سازد، او را میکشد.
در نقطه ای دیگر هنگامی که جیل در حال کاوش غاری زیر زمینی و پر از عنکبوت است، بدن زخمی انریکو مارینی ،کاپیتان تیم براوو ، را پیدا میکند، او به جیل درمورد خیانتکاری که از طرف آمبرلا در گروه استارز وجود دارد و قصد دارد در زمان مناسب استارز را از بین ببرد هشدار میدهد، اما درست قبل از اینکه به هویت خیانتکار را آشکار سازد توسط قاتلی ناشناس کشته میشود

کمی آن طرف تر کریس درحالی که تازه به غار رسیده است و در حال جست و جوی آن میباشد، به یک آسانسور مخفی دست پیدا میکند که او را به طبقات زیرین غار میرساند و در آنجا دوباره با لیزا ترور مواجه میشود، کریس با زرنگی بجای مقابله مستقیم از سیستم های غار استفاده کرده و از دستش فرار میکند تا اینکه به یک نردبان میرسد، او از نردبان بالا رفته و خود را در کابینی می بیند که برای اولین بار در آن با لیزا مواجه شد، این دفعه با خیال راحت تری کابین را میگردد و فایل هایی که داستان غم انگیز لیزا ترور را روایت میکنند را پیدا میکند. سپس به هال اصلی قصر باز میگردد و دو قطعه شش ضلعی را در سوراخ هایی که پشت زیر پله ها وجود داشتند، جای گذاری میکند. با این کار او

دروازه ای کوچک به رویش باز میشود و او به سمت طبقات زیرین قصر که آزمایشگاه مخفی بزرگی میباشد، حرکت میکند.

از آن طرف جیل نیز همین راه را بعد از کریس طی میکند تا دوباره با بری مواجه میشود، اینبار که او چیز هایی درمورد یک خیانتکار در گروه استارز میدانسته، اسلحه ـش را به سمت بری میگیرد اما اسلحه بی خشاب بوده است. در همان زمان لیزا ترور به آن دو حمله میکند، بری برای مدتی لیزا را سرگرم میکند و جیل نیز در این زمان در تابوتی را باز میکند که در آن جنازه جسیکا ترور ، مادر لیزا ترور در آن وجود داشت؛ لیزا نیز که مادر خود را میشناسد خود را بر روی جسد مادر پرت کرده و تله ای فعال میشود، لیزا و مادرش هر دو به چاهی بی انتها و تاریک پرت میشوند.

حال که هم کریس و هم جیل به آزمایشگاه پیچیده زیر زمینی رسیده اند، هر دو با دانش کامل از اینکه آمبرلا نقشی پررنگ در این وقایع داشته ، جست و جوی خود را ادامه میدهند. هنگامی که آن ها درحال جست و جوی فایل های بازمانده در آزمایشگاه هستند، کریس دوباره با ربکا ملاقات میکند. از آن طرف نیز جیل با گشت و گذار در فایل ها متوجه میشود آلبرت وسکر یکی از محققان رده بالا در این آزمایشگاه بوده است، جیل با عصبانیت کامل برای پیدا کردن او به طبقات پایین تر آزمایشگاه میرود و وقتی به آنجا میرسد در کمال تعجب اسلحه بری را بر روی سر خود می بیند، بری او را به اتاق مجاور میبرد و در آنجا او دوباره وسکر را ملاقات میکند، وسکر برای او توضیح میدهد که چگونه با گروگان نگه داشتن خانواده بری، بری را مجبور کرده تا برای او کار کند.

سپس او پروژه مخوف آمبرلا یعنی تایرنت را به جیل نشان میدهد، و برایش توضیح میدهد که او خودش تایرنت را جوری برنامه ریزی کرده تا تمام اعضای باقی مانده استارز را بکشد، سپس وسکر که دیگر تحمل نداشت اسلحه خودرا به سمت جیل گرفت و درست وقتی که قصد داشت ماشه را بکشد، بری با شلیک گلوله ای کار او را یک سره کرد. سپس بری از جیل بخاطر مشکلاتی که بوجود آورده بود عذرخواهی میکند، ناگهان همان موقع هیولای کنارشان یعنی تایرنت از خواب بیدار شده، محفظه ای که در آن زندانی بود را میشکند و سپس به سوی بری حرکت میکند، اما در بین راه نظرش تغییر کرده و وسکر را که نیمه جان گوشه ای افتاده بود را برای همیشه از بین میبرد. بعد از مبارزه ای کوتاه، تایرنت بیهوش گوشه ای میفتد و هر دو به سرعت اتاق را ترک میکنند.

سپس هر دوی آن ها دوباره با کریس و ربکا ملاقات میکنند، در همان زمان رادیوی کریس نیز پیغامی را از طرف برد دریافت میکند که با استرس در آن درمورد اینکه سوختش در حال تمام شدن است و به زودی مجبور به بازگشت میشود سخن میگفت، کریس،جیل و بری به سمت مکان فرود هلیکوپتر میروند و ربکا نیز قبل از پیوستن به آن ها سیستم خود تخریبی قصر را فعال میکند. کریس منوری را روشن کرده و برد با دیدن آن به سمتشان حرکت میکند. اما درست وقتی که میخواد فرود بیاید تایرنت هیولا از زیر زمین به بیرون پریده و با اعضای استارز درگیر میشود، بعد از مبارزه ای نفس گیر برد بالاخره کمی شجاعت به خرج داده و از هلیکوپتر راکت لانچری به سمتشان پرت میکند، اعضای تیم استارز به کمک آن راکت لانچر یک بار برای همیشه تایرنت را به جهنم میفرستند.
پس از آن برد به راحتی فرود آمده و آن ها را به سمت راکون سیتی میبرد.


تغییرات بازی نسبت به نسخه اصلی

عنوان رزیدنت اویل ریمیک گرافیکی کاملا جدید و تازه دارد که به کمک آن توانسته المان های جدیدی به گیم پلی بازی اضافه کند، المان هایی مانند چرخش 180 درجه یا طراحی داینامیک چهره ها و حالات بدن در موقعیت های مختلف، داستان بازی اغلب دست نخورده باقی مانده و فقط شاخ و برگ هایی اضافه برای پر بار کردن آن اضافه شده است. محیط های بازی در عنوان قبلی اکثرا همان ها هستند اما مناطق جدید تری مانند قبرستان یا کلبه لیزا ترور در جنگل به آن ها اضافه شده است. لایو اکشن ابتدایی بازی به کلی حذف شده و بجای آن از دموی CG برای بهتر نشان دادن وضعیت و داستان استفاده شده و همچنین از صداپیشه های کاملا جدیدی برای شخصیت های بازی استفاده شده است.

کریس و جیل همچنان شخصیت های اصلی بازی هستند اما برای مثال وقتی که کریس توسط مار بزرگ زخمی شود، شما مجبورید تا به جای ربکا بازی کرده و سرم را برای نجات او به دستش برسانید، رویداد های دیگری نیز وجود دارد که شما مجبور میشوید بجای ربکا بازی کنید.

اکثر معما های بازی کاملا تغییر کرده و شخصیت های اصلی نیز به سلاح دفاعی مجهز شده اند که هنگامی که توسط زامبی ها گرفته میشوند از آن استفاده میکنند. در این عنوان سوزاندن یا ترکاندن کله زامبی ها بسیار ضروری است وگرنه زامبی شکست خورده بعد از مدتی به صورت سریع تر و خطرناک تر زنده شده و به سراغ شخصیت اصلی میاید. چهار لوح "مهتاب، خورشید، باد و ستاره" هنوزم در بازی هستند اما اینبار بجای باز کردن در حیاط پشتی از آن ها برای پیدا کردن کلت مگنوم در قبرستان استفاده میشود.

در این عنوان همچنین نسبت به بازی قبلی شامل مد ها، رمز و راز ها و پایان های بیشتری میباشد، همچنین داستان فرعی جرج ترور نیز اینبار با شاخ و برگ بیشتری بازگشته است و شما میتوانید دختر او لیزا ترور را به عنوان یک هیولا ببینید ( او همچنین منبع ویروس G نیز میباشد ). همچنین محقق های آمبرلا یعنی الکسیا اشفورد و ویلیام برکین نیز به داستان اصلی اضافه شده اند تا بین عناوین این سری پیوند های بیشتر و واضح تری صورت گیرد.

 

توضیحات بیشتر

روی پشت جلد بازی گروه استارز به اشتباه با عنوان "نیرو های ویژه و جوخه نجات" خطاب شده است در حالی که آن ها در خود بازی و دفترچه راهنمای آن با عنوان "نیرو های ویژه و گروه نجات" شناخته میشوند.

رزیدنت اویل ریمیک تنها عنوان کلاسیک این سری میباشد که در صفحه کوله پشتی آن عکسی از شخصیت اصلی دیده نمیشود.
این عنوان تنها بازی این سری میباشد که در آن نمیتوان دشمن را با یک تیر راکت لانچر شکست داد.

سازندگان مجبور شدند تا زاویه دوربین در راه پله ها را تغییر دهند زیرا متوجه شدند که وقتی بازیکن لباس جیل از رزیدنت اویل 3 را آزاد میکند، زیر دامن او به هنگام عبور از این محیط ها کاملا معلوم است، همچنین پس از اینکه مشاهده کردند هنگام عبور از کنار دریاچه بخاطر انعکاس آب لباس زیر جیل معلوم میشود، با هم برای انتخاب رنگ لباس زیر به بحث پرداختند، رنگ مشکی در پایان برنده شد

شینجی میکامی ، سازنده بازی ، برای زامبی های لباس سفید از تکنولوژی موشن کپچر استفاده کرد.

برخلاف عنوان اصلی اینبار شما میتوانید به راحتی از پله ها بالا بروید و دیگر مجبور نیستید نمای اول شخص بالا رفتن از پله ها را مشاهده کنید.

یک نکته جالب در بازی وجود دارد، هنگامی که شما میخواهید پسورد مورد نظر را در کامپیوتر آزمایشگاه وارد کنید، اگر پسورد عنوان اصلی این بازی را بزنید کاراکتر "Tofu" شروع به صحبت میکند. هرچند که این رمز کار نخواهد کرد.

سایت "گیم تریلرز" این بازی را در سال 2006 به عنوان سومین بازی ترسناک صنعت گیم رده بندی کرد.

اندکی درباره

فوق لیسانس علوم اجتماعی ، پژوهشگری اجتماعی از دانشگاه اصفهان

نظر شما چیست ؟

error: برای دریافت مطالب ، باید کاربر ویژه شوید * باتشکر