پلی استیشن تروفی ایران اولین و تنها مرجع راهنمایی و داستان کاملا فارسی بازی های رایانه ای
فروشگاه اینترنتی دی سی ماتریکس گیم

داستان بازی | Metro 2033

نوشته شده توسط در دسته بندی داستان و تاریخچه بازی ها

نویسنده :hossein code

[highlight]» پلی استیشن تروفی به هیچ وجه محتوای این داستان را تایید نمکیند ، و این مطلب تنها یک ترجمه و داستان نویسی حرفه ای میباشد «[/highlight]

داستان مترو 2033 به صورت روایت اول شخص و از زبان آرتیوم پیرتر، شخصیت اول بازی، بازگو میشود که سالها بعد از اتفاقات افتاده در طول بازی مشغول تایپ کردن ماجراجویی های شگفت انگیز خود با یک دستگاه تایپ قدیمی است.

داستان از جایی شروع میشود که آرتیوم (Artyom)، جوان یتیم روسی که تنها چند روز بعد از نابود شدن دنیا در مترو به دنیا آمده است، به همراه میلر (Miller) راهی سطح زمین میشوند تا نیروهای تاریکی (Dark One ها) را نابود کنند. میلر که عضو گروهی از سربازان با نام رنجرها (Rangers) است در مراحل اولیه بازی نقش راهنمای آرتیوم را برعهده دارد. وقتی آنها پا به سطح زمین میگذارند با دو رنجر دیگر برخورد میکنند که سوار کامیون هستند. ناگهان نگهبانان (Watchers) که موجوداتی شبیه موشهای بزرگ هستند و به خاطر رادیواکتیویه و سلاح های شیمیایی موجود در سطح زمین به وجود امده اند، به آنها حمله میکنند و این دو رنجر ناشناس کشته میشود و صحنه با حمله یکی از موجودات جهش یافته پرنده مانند، تاریک میشود و ظاهرا آرتیوم کشته میشود.

سپس صحنه به 8 روز قبل تر بازمیگردد که در آن آرتیوم در ایستگاه متروی خود، Exhibition، از خواب بیدار میشود. او به همراه پدرخوانده اش الکس (Alex) به سمت بیمارستان پایگاه خود حرکت میکنند که خبر از سرنوشت یکی از گشت های مترو که با نیروهای تاریکی مواجه شده اند، میرسد. بعد از مدت کوتاهی، آنها با هانتر (Hunter)، یکی دیگر از رنجرها ملاقات میکنند که در حال وارد شدن به ایستگاه Exhibition است و تحت حمله موجوداتی با نام نوسالیس (Nosalis) قرار گرفته است. بعد از اینکه آنها از ایستگاه خود با موفقیت مراقبت میکنند، الکس اعتراف میکند که احتمال او در اینکه تهدید اصلی انسانها در نبرد برای بقا همین نیروهای تاریکی هستند نه کمبود غذا و منابع و وضع نابسامان سطح زمین. درست قبل از اینکه هانتر گروه را برای مبارزه با نیروهای تاریکی ترک کند، علامت رنجر بودن خود را از گردنش در می آورد و به آرتیوم میدهد و به او میگوید اگر برنگشت آن را به میلر در ایستگاه پولیس (Polis) بدهد و او را از اتفاقات افتاده با خبر سازد. همین ماموریت است که آرتیوم را در سفری قرار میدهد که اتفاقات بازی در آن رخ میدهد زیرا تصور بر این است که هانتر مرده است و آرتیوم باید خواسته او را بر آورده سازد.

بعد از خروج از ایستگاه Exhibition و رسیدن به ایستگاه کناری با نام ریگا (Riga)، آرتیوم با بوربن (Bourbon) آشنا میشود. بوربن به آرتیوم پیشنهاد میدهد اگر به او کمک کند تا به سلامت از تونل های مخوف به ایستگاه درای (Dry) برسد، اسلحه کلاش خود را به او خواهد داد. ارتیوم قبول میکند و این دو بعد از سفری خطرناک در مترو و سطح زمین به درای میرسند اما از شانس بد بوربن توسط راهزن ها دزدیده میشود. وقتی ارتیوم تلاش میکند او را نجات دهد، رئیس راهزن ها بوربن را میکشد و خودش هم کشته میشود. درست بعد از این لحظه سروکله خان (Khan) پیدا میشود که اون نیز یک رنجر است و از این به بعد او ارتیوم را همراهی میکند. خان بعد از راهنمایی کردن ارتیوم در گذر از خطرناک ترین قسمت های مترو به او میگوید که به تنهایی به اسلحه خانه برود و با دوست خان، اندرو (Andrew)، دیدار کند.

با رسیدن به اسلحه خانه، ارتیوم توسط سربازان کمونیست زندانی میشود اما موفق میشود به کمک مرد ناشناسی فرار کند. در همین لحظه که ارتیوم در حال فرار از دست آنهاست از بالای پل سقوط میکند اما از شانس خوبش اندرو او را پیدا میکند. اندرو ارتیوم را از اسلحه خانه خارج میکند و برای رساندن او به هدفش که رسیدن به پولیس است، او را به خط مقدم نازی ها و کمونیست ها میبرد.

ارتیوم مجبور است راه خود را از خط مقدم باز کند و با هردوی نازی ها و کمونیست ها بجنگد. در این راه او توسط نازیها زندانی میشود و درست زمانی که میخواهند ارتیوم را اعدام کنند اولمن (Ulman) و پاول (Pavel) که هر دو رنجر هستند سروکله یشان پیدا میشود و نازی ها را میکشند. ارتیوم سپس علامت رنجری هانتر را به این دو نشان میدهد. اولمن به پاول میگوید که ارتیوم را به پولیس ببرد و او نیز بعدا به آنها ملحق خواهد شد.

پاول و ارتیوم به کمک یکی از واگنهای ریلی مترو سعی میکنند از وسط گشت های نازی ها فرار کنند و خود را به جای نازی ها جا بزنند. اما لو میروند و توسط چندین واگن ریلی نازی ها و حتی یک تانک واقعی تحت تعقیب قرار میگیرند. بعد از فرار موفقیت آمیز از دست آنها به انبار قطارهای متروکه میرسند و تحت حمله صدها نوسالیس قرار میگیرند. در این بین پاول کشته میشود و ارتیوم هم به سختی میتواند فرار کند. ارتیوم تنها به ایستگاه هول (Hole) میرسد و به میپذیرد به افراد این ایستگاه در جنگ در استانه شکست در برابر نوسالی ها کمک کند. او همچنین با پسر بچه ای مواجه میشود که عمویش توسط یک نوسالی کشته شده است و او را نجات میدهد. از اینجا به بعد دوباره ارتیوم مجبور میشود به سطح زمین بازگردد و وارد قلعه نازی ها با نام ایستگاه سیاه (Black Station) شود. ارتیوم بعد از رسیدن به این قلعه دوباره با اولمن رو به رو میشود و هردو از انجا به پولیس میروند.

وقتی به پولیس میرسند ارتیوم علامت رنجری هانتر را به میلر میدهد و او را از سرنوشت هانتر و ظهور نیروهای تاریکی باخبر میسازد (البته از آنجایی که ارتیوم در طول بازی حرف نمیزد فرض میکنم که این حرف را در زمانی که ما نمیبینیم به او میگوید!). میلر ارتیوم را پیش شورای پولیس میبرد تا علامت را نشان انها هم بدهد و بدین ترتیب اعتماد انها را برای کمک جلب کند. اما این شورا به خاطر کمبود مهمات و منابع و افراد و اینکه ارتیوم تنها یک شخص عادی از یکی از ایستگاه های مترو است نه چیزی بیش، این درخواست را نمیپذیرد و میگوید که به این چیزها برای جنگ با نازیها نیاز دارند. با این اتفاق ارتیوم به قول معروف به سر خانه اول میرسد. اما امید او وقتی بالا میرود که میلر اعلام میکند حاضر به کمک به ارتیوم برای مبارزه با نیروهای تاریکی و نجات Exhibition و بعد از آن نجات همه جای مترو است. میلر از یک نیروگاه پرتابی دست نخورده با اسم رمز D6 صحبت به میان می اورد که میتوان از ان برای نابودی نیروهای تاریکی استفاده کرد. اما مشکلی که هست این است که محل این نیروگاه بعد از جنگ هسته ای اتفاق افتاده گم شده است و ارتیوم مجبور است برای پیدا کردن محل ان به کتابخانه خاصی برود که اسناد مربوط به این نیروگاه در آن ارشیو شده است.

میلر، ارتیوم و یک رنجر دیگر با نام دنیلا (Danila) به کتابخانه میروند. در راه دنیلا توسط یکی از موجودات جهش یافته زخی میشود و باید به پولیس بازگردانده شود. بدین ترتیب میلر دنیلا را به پولیس برمیگردند و ارتیوم به تنهایی باید اسناد مربوط به D6 را پیدا کند. ارتیوم در کتابخانه با نوع جدیدی از موجودات جهش یافته رو به رو میشود که میتواند به خاطر تکنیک هایی که میلر برای مواجه شدن با آنها به او یاد داده بود از دست آنها خلاص شود و اسناد را به دست آورد.

با بیرون آمدن ارتیوم از کتابخانه، میلر و استپن (Stepan) با یک ماشین زرهی سروکله یشان پیدا میشود و ارتیوم را به اسپارتا (Sparta) که اولین پایگاه روی سطح زمین رنجر ها به شما میرود، میبرند. ارتیوم در انجا دوباره خان را ملاقات میکند. خان سعی میکند ارتیوم را از خطرات راه پیش گرفته اش آگاه سازد. ارتیوم سپس با رنجر های دیگر با نام های استپن، بوریس (Boris) و ولادیمیر (Vladimir) که قرار است او را در راه رسیدن به D6 همراهی کنند، ملاقات میکند.

در راه D6، ارتیوم رویایی در سر میبیند؛ رویایی که در آن یک رنجر و سپس یکی از نیروهای تاریکی در راهرویی دیده میشود که عقب عقب راه میرود و به نظر میرسد مقصدش خورشید است و قصد دارد پیام صلح خود را به انسان ها برساند. بعد از این رویا، چند نوسالی به تیم آنها حمله میکنند و بوریس و استپن کشته میشوند. بعد از رسیدن به D6، رنجرهای باقیمانده دنبال مرکز فرمان موشک میگردند و بعد از پیدا کردن آن متوجه میشود برای فراهم آوردن نیروی لازم برای پرتاب موشک باید ری اکتور موجود در نیروگاه را به کار بیاندازند. میلر و ارتیوم به زیرزمین نیروگاه، جایی که ری اکتور در انجاست، میروند و متوجه میشوند موجودی عظیم الجثه خود را به ری اکتور چسبانده است. این موجود که بایومس (Biomass) نام دارد و از آنجایی که قدرت خود را از ری اکتور میگیرد مانع فعال کردن آن توسط ارتیوم میشود. ارتیوم مجبور میشود با استفاده از یک جرثقیل سوخت را به ری اکتور وصل کرده و آن را فعال کند که باعث میشود بایومس زخمی شود. میلر و ارتیوم با رسیدن به هدف خود از انجا دور میشوند و با هم توافق میکنند که بعد از تمام کردن کار نیروهای تاریکی برگردند و اورا کاملا از بین ببرند. این دو بالاخره سیستم راهنمای موشک را فعال میکنند و آن را به سطح زمین میبرند و آماده شلیک موشک ها به سمت نیروهای تاریکی میشوند.

در این لحظه صحنه به پایان مرحله اول، جایی که یکی از موجودات جهش یافته پرنده به ارتیوم حمله کرد، بازمیگردد و ادامه آن روایت میشود. معلوم میشود که در آن صحنه ارتیوم نمرده است و در اصل میلر ارتیوم را از دست آن پرنده نجات داده و این دو باید از دست موجودات جهش یافته فرار کنند و خود را به برج اوستانکینو (Ostankino Tower) برسانند. وقتی به انجا میرسند مجبورند به بالای آن صعود کنند که چون تخریب شده کمی کار سختی است. در بین راه میلر توسط یکی از پرنده ها زخمی میشود و به ارتیوم میگوید که ادامه راه را به تنهایی صعود کند. ارتیوم دوباره به تنهایی به بالای برج میرسد و سیستم راهنمای موشک را در انجا نصب میکند تا به کمک آن نیروهای تاریکی را از سطح زمین محو کنند. درست در همین لحظه نیروهای تاریکی سعی میکنند او را از انجام این کار منع کنند.

اخرین مرحله بازی در محیطی عجیب و اعماق ضمیر ناخوداگاه ارتیوم روی میدهد. در رویای ارتیوم او باید مسیر درست را از هزارتو پیدا کند و در عین حال از تصویر نیروهای تاریکی دوری کند. در پایان هزارتو او تصویری از هانتر را میبیند که یک کلت به سمت او پرتاب میکند و به او میگوید: «اگه دشمنه بهش شلیک کن». ارتیوم ماشه را میکشد و نیروی تاریکی که به سمت ارتیوم می آمد روی زمین می افتد و ارتیوم از خواب بیدار میشود.

بعد از این صحنه، یکی از دو پایان بازی ممکن است اتفاق بیوفتد که بستگی به انتخاب های بازیکن در طول بازی دارد. پایان اصلی بازی این است که ارتیوم اجازه میدهد نیروهای تاریکی با موشک نابود شوند (داستان Metro: Last Light هم ادامه همین پایان است). اما اگر بازیکن در طول بازی به اندازه کافی کارهای خوب انجام داده باشد انتخاب برعهده او قرار داده میشود: که موشک را پرتاب کند یا آن را نابود کند. اگر او موشک را نابود کند، نیروی تاریکی که توسط شلیک ارتیوم روی زمین افتاده بود، بلند میشود و میگوید: «ما دنبال صلحیم» و میان پرده پایانی پخش میشود. در این پایان سیستم راهنمای موشک از بالای برج پایین انداخته میشود و ارتیوم میفهمد که نیروهای تاریکی برای این به سطح زمین آمده اند که با انسان ها ارتباط برقرار کرده و رابطه دوستانه با آنها داشته باشند.

در واقع نیروهای تاریکی یا همان Dark One ها با موجودات جهش یافته که بر اثر سلاح های هسته و رادیواکتیویه به وجود آمده اند فرق داشته اند اما اهالی مترو از این موضوع بی خبر بوده و فکر میکرده اند نیروهای تاریکی هم همانند دیگر موجودات جهش یافته نظیر نوسالیس ها و نگهبانان، موجوداتی وحشی و حیوانی هستند.

اندکی درباره

اولین و تنها نویسنده و سازنده ویدئو های راهنمایی بازی های رایانه ای به زبان فارسی در جهان

نظر شما چیست ؟

error: برای دریافت مطالب ، باید کاربر ویژه شوید * باتشکر